به همان قدر که چشم تو پر اززيبائيست
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست
این غزلهای زلالی که زمن میشنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریاییست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست
دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من عقل و یا زیباییست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه یک زمزمه نیماییست
؟؟
در روزگاران دور حاکمی بد سرشت بر گروهی نیک سرشت حکومت می کرد.
مردمان نیک سرشت بنابه آموزه هایی که از پدرانشان به ارث رسیده بود نه دروغ می گفتند و نه دزدی می کردند و در این امر به گونه ای دقت داشتند که در دارایی شان ذره ای مال دیگری نفوذ نکرده بود و به روایت امروزی ها مال حرام نداشتند. از آنجایی که نیک سرشتان حکومت حاکمان پلید و بد کردار را بر نمی تابند و لذا حاکم بد سرشت به چاره جویی افتاد.
حاکم را وزیری زیرک بود که در بد سرشتی همکار حاکم بود وجایگاه خود را نیز در معرض خطر می دید به فکر چاره اندیشی افتاد. یک روز وزیر فرمان داد که هر کس ده عدد تخم مرغ برای آذوقه سپاهیان به میدان اصلی شهر بیاورد. مردم تخم مرغ ها راآوردند و در یک چشم به هم زدن کوهی از تخم مرغ انباشته شد.
فردای آنروز دیگر بار وزیر فرمان داد که بنابه دلایلی جمع آوري آذوقه منتفی گردیده و لذا هرکس تخم مرغ های خود را بردارد. از آنجایی که تخم مرغ ها را نام و نشانی نبود و ریز درشت هم داشت هرکس نتوانست مال خود گیرد و ناخواسته مال دیگری وارد زندگی مردم نیک سرشت گردید.
چندی نگذشت که با ورود مال دیگری (حرام) به زندگی مردم همه ارزشهای پسندیده و نیک از این شهر رخت بربست و غارت و چپاول و دروغ جای همه آموزه ها را گرفت. در این هنگام وزیر زیرک به پیش حاکم رفت و گفت: حال هرچه می خواهی بکن که این مردم دیگر جز زور و ظلم را بر نمی تابند!...
مدیریت ومهندسی فرهنگی
درشورای اسلامی شهرهرسین(2)
دانشمندبزرگ عصرصفوي مرحوم ملامحمدتقي مجلسي ازاستادش شيخ بهائي شنيده بودکه پس از بيان پاره اي ازفضائل وپايگاه رفيع پدرش گفت:ماهم درديار جبل عامل ميزيستيم همين مقام راداشتيم وازآن زمان كه به ديارعجم
آمديم وآب آن سرزمين رانوشيديم تمام آن مراتب عاليه ازماسلب شد.سپس به اين شعرحافظ متمثل شد:
من ملك بودم وفردوس برين جايم بود
آدم آورددراين ديرخراب آبادم
وي درجاي ديگري مي گويد :اگرپدرم مراازآن سرزمين (جبل عامل)بيرون نياورده بود وخود باپاد شاهان اختلاط نمي كرد؛من ازپرهيزگارترين وخداپرست ترين وپارساترين مردم بودم وخوي وصفت آنان راگرفتم وگفتگوبااهل دنيا جزسروصداونزاع وجدل حاصلي براي من نداشت .كارمابه آنجارسيدكه هرناداني به ستيزبامن برخاست وهرفرومايه اي به هماوردي من جرات يافت.
(نقل ازمهاجرت علماي شيعه ازجبل عامل به ايران درعصرصفوي، مهدي فراهاني منفرد)
گفتني است كه تواضع خصلت مردان خداست وكساني چون شيخ بهائي قطعا به اين خصلت آراسته اند.
غرض ازآوردن حكايت دكارت وشيخ بهائي دراين مقال نه پرداختن به مقوله ي نخبه ستيزي ونخبه گريزي بلكه طرح بحثي بسيارگسترده درباب مهندسي فرهنگي است وگرنه باكمال افتخاروسربلندي بايدگفت كه امروز ملت بزرگ ايران اسلامي باتمدن نوين آن درشمارپيشتازان تمدن سازبشري است وكسي راياراي انكاراين مهم نيست. امروزشاهددرخشش
دانشمندان بزرگ ايراني درعرصه هاي گوناگون علمي هستيم .
آفتاب آمددليل آفتاب گردليلت بايدازوي رخ نتاب
اين درخشش وتمدن سازي شكوهمند فراهم نشده مگردربستروبنيان فرهنگ ريشه دارومايه داراسلامي وايراني.كه نيازمندمهندسي فرهنگي مدبرانه وهوشمندانه است. اگراين مديريت نبودچنين نميشد.چشم اندازبيست ساله دقيقابرهمين اساس ونگرش است.
منظوراين كه :
1-بافرهنگ وبرنامه ريزيهاي فرهنگي نبايدبانگاه سطحي وكوتاه مدت روبروشد. بايدنگاهي جامع الاطراف وبلندمدت به مديريت ومهندسي فرهنگي ،مخصوصادرمناطق كوچك داشت البته نبايد ازبرنامه هاي كوتاه مدت غفلت نمود.ضمنا برنامه هاي كوتاه مدت هم بايستي درراستاي همان برنامه هاي بلندمدت باشدتابتوان نتيجه ي مطلوب حاصل نمود.اين معناحاصل نمي شودمگراينكه مديريت فرهنگی مستمرويكپارچه وسازمان انديش وجودداشته باشد.
براين اساس، پيشنهادنگارنده به شوراي اسلامي شهرهرسين اين بود كه شوراي محترم نگاهي گسترده وكلان وچهارساله به برنامه هاوفعاليتهاي فرهنگي خودداشته باشدنه نگاه مقطعي،لرزان وشتابان(مثلا يك ساله )كه دراين صورت كارچشمگيرومؤثري نمي توان انجام دادآن هم باامكانات بسيارمحدود وگاه درحدصفركه دراختيارشورامي باشد.
.گفتنی است که این پیشنهادو پذیرفتن مسئولیت نشریه توسط اینجانب
پس ازآن بودکه هیچیک ازاعضای محترم مربوط ،مسئولیت نشریه را نیزنپذیرفتند.
چنانچه محيطي توان وكشش چنين نگرشهايي رانداشته باشد طبيعتا شرائط لازم برای تحقق آن فراهم نيست وهمچنان بايدچوب نداشتن نگرش هاي وسيع خودرابخورد. وبايدپرسيد كه چراممكن است جائي چنين باشد؟.هفت شهرعشق راعطارگشت وكساني هنوزدر خم يك كوچه اند.
به اعتقادنگارنده ي يپيشنهاد فوق، يكي ازجدي ترين موانع توسعه نايافتگی دراين ديارنگاه گذرا وسطحي به مسائل فرهنگي (كه بستروبنيان توسعه ي همه جانبه است) درسنوات گذشته بوده و آثارزيانبارآن همچنان گريبان
امروزوفردائيان راگرفته وخواهدگرفت،
بنابراين گشودن گره هاي كورفرهنگي نيازمنددقت وحوصله وزمان است كه قطعا درمدت يكسال ودوسال اين مهم تحقق نمي يابد.درداودريغاكه ممكن است برخي برتن اين مطلب لباس استكباروخودخواهي بپوشاننددراين صورت آنانرابه انصاف وتجديدنظر بايدفراخواند.ممکن است ناتوانیهای ذهنی ومشکلات دیگراجازه ي هضم وبررسی وپذيرفتن این مطلب راندهد.
به دنبال يك فعاليت كوچك فرهنگي ممكن است تاسالهاموج مثبت ومنفي ايجادشود واگرمسئول اصلي آن كار ازصحنه خارج شودممكن است تامدتهاموردهجمه وخوراك تبليغاتي مغرضان و فرافِكنان ياساده انديشان واقع
شودولجن مالش كنند و نتواند ونگذارند از خوددفاع كند.شواهدفراواني براين ادعامي توان ارائه نمود.
يامكن باپيلبانان دوستي
يابناكن خانه اي درخوردپيل
البته مي توان باواردشدن به مسائل حاشيه اي ،سخيف ،فرعي وشخصي كردن امورفرهنگي، ارزش واهميت بحث فوق راكاهش داده وحتي ازبين بردكه قطعا اهل فضل ومعرفت ازچنين روندونگرشي گريزانند.
۲-نكته ديگراين كه انزواوگوشه گيري سزاوار اهل فضل ودانش وفرهنگ نيست و براي تحولات بنيادين درمسيرتوسعه بايدپيشگام ودرصحنه باشندوازموانع موجوديا ايجادشده واهمه نداشته باشند.
مردبايدكه دركشاكش دهر
سنگ زيرين آسيا باشد
اگرانزواپسنديده بودپيامبرالهي وائمه ي بزرگوارآن همه سختي وناملايمات رابر خودهموار نمي كردند.
فرزندناخلف
سالهاي پاياني دهه ي شصت كه نگارنده دانشجوي دانشگاه فردوسي
مشهدبودم مرحوم استاددكترعبدالحسين زرين كوب براي سخنراني دعوت شده بود.پس
ازپايان سخنراني يكي ازدانشجويان پرسيد:الان نظرتان درموردكتاب دوقرن سكوت
چيست؟(اين كتاب رادكترزرين كوب حدودچهل سال پيش نوشته بود تقريباسال 1330)
استادباتاني و صراحت وبي واهمه گفتند:اين كتاب فرزندناخلفي است
امادوستش دارم. بااين تشبيه؛ استادكتاب خودراموردنقدوارزيابي جدي
قرارداد.هريك ازمابه نوعي رفتارها وگفتارهايي داريم كه برخي ازآنها ممكن است
همانندفرزندناخلف باشندولازم است كه به نادرست بودن آنها اعتراف كنيم وبه راستي
انسان حقيقت جوراازاعتراف به اشتباه چه باك؟
مدیریت و مهندسي فرهنگي(1)
رِنه دِكارت فيلسوف سرشناس فرانسوي قرن 17م.كتابي به نام عالَم (le mond)نوشت كه بياني بودازتمامي خلقت ويكي ازاصول عقايدي كه درآن اظهارنموده حركت زمين بودو مي خواست آن كتاب رابه چاپ برساند،درآن هنگام غوغاي محاكمه ي گاليله بلندشدوخبررسيدكه آن دانشمندبه سبب اظهارعقيده پيرامون حركت زمين موردخشم قرارگرفته است (سال1633م).دكارت چون ستيزه وغوغاراخوش نداشت باتاسف بسيار ازنشر كتاب خود منصرف شد.
برخي بردِكارت عيب گرفته اندكه دراظهارعقائدعلمي وفلسفي شجاعت نداشته وتقيه راكه دراظهارحقايق جايزنيست رواداشته است وليكن بايددرنظرداشت كه اهتمام واشتياق او همه به اين بودكه بي دغدغه وبه فراغ خاطر عمركوتاه رابه كشف حقايق صرف كند و در پي آن نبودكه ازافادات خويش شهرت واعتبارتحصيل نمايدوهرچندقدرومنزلت يافتن پيش اهل فهم ودانش رادوست ميداشت معروفيت درنزدعوام درنظرش ناچيزبود، چنانچه دريكي ازنامه هاي خود مي گويد (آنقدروحشي نيستم كه نخواهم اگر ازمن يادكنندبه خوبي باشداماخوشتردارم كه هيچ ازمن يادنكنند وازشهرت بيم دارم چه آزادي وآسايش را محدودمي سازدومن اين دوچيزرابسيارخواهانم وچنان عزيزمي دارم كه ثروت هيچ پادشاه راباآن برابرنمي دانم).
ازسخنان بَديع دكارت كه احوال روحيه ي اورابه خوبي مي نمايداين است كه پس ازبازگشت ازسفرآخري پاريس به يكي ازدوستان مي نويسد:درهرسه سفرديدم روزگاربامن سازگارنيست ودلتنگي من بيشترازآن است كه هيچكس ازمن به جزديدن چهره ي من نمي جست گوئي طالبان اقامت من درفرانسه مانندمشتاقان ديدن فيل وشيروپلنگ مي باشندازآن جهت كه وجودهاي نادرند نه ازسبب سودي كه درآنهاباشد.
درنامه ي ديگر به مناسبت گفتگوازمطلبي دراخلاق مي گويد:اي كاش نگارش نكرده بودم چه،مي بينم آسايش راازمن گرفته است .آن زمان كه ازعلوم طبيعي مي نوشتم هزاربلا به سرم آوردند،پس چه خواهندكرد روزي كه ازقدروقيمت واقعي حَسَنات وقَبايح بحث كنم ياازاحوال روح وعلاقه ي آن به بدن وچگونگي تكليف انساني ولوازم زندگاني دم زنم.آن زمان كه برشَكاكان رَد مي نوشتم شكاكَم خواندند هنگامي كه ابطال انكارصانع مي كردم خدانَشناسَم خواندند پس اگردراخلاق واردشوم البته گمراه كننده ومُفسِدَم خواهندخواند بهترآن است كه به كسب معرفت اكتفاكنم وازنوشتن وتصنيف دست بازدارم مگربه كساني كه سِمَتِ اختصاص دارند ومصاحِبت ايشان مايه ي آزارنيست.
سيرحكمت دراروپا.محمدعلي فروغي
دنباله ي اين مطلب راحتما در(مهندسي فرهنگي 2)ملاحظه فرماييد.
............ادامه دارد
پرستوها به آشيانه سرمي زنند
عزيزاكاسه ي چشمم سرايت ميان هردوچشمم جاي پايت
نخبگان علمي ستاره هاي فروزاني هستندكه آسمان زندگي وانديشه ي آدميان راروشن ونوراميد و اعتمادبه نفس ؛بردل هم دياران خودمي تابانند.دانشمندان برخاسته ازاين دياردرسرتاسروطن وگوشه وكنار جهان پراكنده اند.
كي براين كلبه ي طوفان زده سرخواهي زد؟
اي پرســـتــو كه پــيــام آور فرورديــني!
پرستوهايي كه سالهاست ازآشيانه پركشيده اندبرخي درآرزوي سرزدن به زادگاه خود؛وبرخي گاه ناشناس وارمي آيند و مي روند وكسي نمي داندبزرگي وسترگي آمدورفت وآنگاه ما شرممان مي آيد كه نه شناخته ايم ونه شناسانده ايم آنان را كه پشتوانه هاي ارزي معنوي؛ فرهنگي وروحي زادگاه خويشند.
توئي كه نمي شناختمت ؛بگذار بشناسمت وبشناسانمت كه افتخارآفريني. تانگويندكه ازياد فراموشانند.بگذارتامقابل روي توبگذريم ؛دزديده نه؛ آشكارادرشمايل خوب توبنگريم. از آسمان شنيده ام :آنان كه مي دانندومی بينند باآنان كه نمي دانندونمی بينندبرابرنيستند. تااين نابرابري مقدس و خداپسند راپاس بداريم.
رواق منظرچشم من آشيانه ي تست
كرم نماوفرودآكه خانه خانه ي تست
دبير همايش نخبگان علمي هرسين
مراددولتياري
===================================================================
ازنخبگان علمي هرسين(داخل وخارج ازكشور) ؛اساتيد؛صاحبان تخصص وفوق تخصص دررشته هاي مختلف علوم ؛دعوت مي شودضمن شركت درهمايش، درصورت صوابديد؛ باارسال عكس ؛بيوگرافي ؛رونوشت مدارك وآثارعلمي،تاليفات و....وارائهي نظرات وپيشنهادات تاپايان بهمن ماه 1386جهت هرچه بهتربرگزارشدن همايش ، انتشارويژه نامه ونمايشگاه آثارعلمي نخبگان هرسين ؛دست اندركاران رامفتخرفرمايند.
زمان همايش :(زمان دقيق پس از نظر سنجي اعلام خواهد شد )
نشاني دبيرخانه ي همايش نخبگان علمي هرسين :
ساختمان شهرداري- شوراي اسلامي شهرهرسين
دبيرخانه ي همايش درطول دوره ي شوراي سوم فعال خواهدبود.
زمان پيشنهادي خودرابراي برگزاري همايش درمحدوده ي زماني مذكور
اعلام فرماييدنظربدهيد
|
با تو مي گويم: به تو خيانت مي كنند ، تو مكن . تو را تكذيب مي كنند ، آرام باش . تو را مي ستايند ، فريب مخور . تو را نكوهش مي كنند ، شكوه مكن . مردم شهر از تو بد مي گويند ، اندوهگين مشو . همة مردم تو را نيك مي خوانند ، مسرور مباش . آنگاه تو از ما خواهي بود . حضرت امام محمد باقر (ع) |